زندگینامه وآثار شاعران زن معاصر: پروین اعتصامی وفروغ فرخزاد

نام استاد : جناب آقای دکتر بزرگ نژاد

پژ وهشگر: لیلا پورحسین باقری

دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان دانشگاه آزاد واحد رودهن

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود(یوسف اعتصام الملک) که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی درسن 18 سالگی، دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد. او درتمام دوران تحصیلی یکی از شاگردان ممتاز مدرسه بود. مطالعات اودرزمینه زبان انگلیسی آن قدر پیگیر بود که می توانست کتابها وداستانهای مختلفی رابه زبان اصلی بخواندبا آنکه گفته شده پروین دختری کم رووخجالتی بوده استبه آزادی زنان از دل وجان اعتقاد داشته  و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان» زن و تاریخ »ایراد کرد.

دراین سخنرانی ازوضع نامناسب اجتماعی، بی سوادی وبی خبری زنان ایران حرف زد.پروین درقسمتی ازاعلامیه زن وتاریخ گفته است :داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تعلیم وتربیت است، تعلیم وتربیت حقیقی که شامل زن ومرد باشد وتمام طبقات را ازخوان گسترده معروف مستفیذ نماید.

همچنین در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت.درباره راه چاره آن نیز گفته است :پیداست برای مرمت خرابی های گذشته ،اصلاح معایب حالیه وتمهیدسعادت آینده، مشکلاتی درپیش است. ایرانی باید ضعف وملالت را ازخود دورکرده، تندوچالاک این پرتگاه راعبورکند. .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران،درمجلس تذکره ای که روز 26 اردیبهشت 1320به مناسبت درگذشت پروین اعتصامی درعمارت دبیرستان برگزار نمودند خطابه ای خواند که قسمتی ازآن بیان می گردد:  کسی که بخواهد درباره پروین سخن گفته وراجع به قدر وارزش او اظهارعقیده کند خود بایستی شاعر باشد ومن شاعرنیستم. لکن این امتیازراداشته ام که هنگام تحصیل پروین درمدرسه اناثیه آمریکایی ونیز درمدتی که پروین پس از فراغت ازتحصیل درآنجا تدرسی می نمود، ریاست آن مدرسه راعهده دار بودم.

پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود.  پروین اصولاً به همه امورعالم اظهارعلاقه می کردوسعی داشت برهمه چیز واقف گردد.ازصفات برجسته این دختر هنرمند، چیزی که بیش ازهمه جلب توجه می کرد صداقت وصراحت او بود.هرگز نزد کسی بیش ازآنچه واقعاً اورادوست می داشت دعوی دوستی نمی نمودوهیچگاه خویشتن را صاحب افکاروعقایدی که نداشت قلمدادنمی کرد.

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، نسبت به دوستان مهربان ودرمقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند. او چنانکه شیوه اغلب عقلاست، کمترسخن می گفت وبیشتر فکر می کرد.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

معمولاً رسم براین است که دولت، دانشمندان وبزرگان علم وادب راطی برگزاری مراسمی خاص، مورد ستایش واحترام قرارمی دهد.درچنین مراسمی وزیر یامقامی بالاتر،مدالی راکه نشانه سپاس، احترام وقدردانی دولت ازخدمات علمی وفرهنگی فرد مورد نظر است، به او اهدامی کند، وزارت فرهنگ درسال 1315 مدال درجه سه لیاقت رابه پروین اهدا کرد ولی او این مدال راقبول نکرد.

این شاعر آزاده، پیشنهادرضاخان راکه ازاو برای ورود به درباروتدریس به ملکه وولیعهد وقت دعوت کرده بود را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.روحیه واعتقادات او به گونه ای بود که به خود اجازه نمی داد درچنین مکانهایی حاضر شود.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است

همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. مگر این سه بیت:

ای گل تو زجمعیت گلزار چه دیدی؟                     جز سرزنش وبدسری خارچه دبدی؟

ای لعل دل افروز، تو بااین همه پرتو                     جز مشتری سفله به بازار چه دیدی

رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت             غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند. در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.

ویژگی سخن

او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد .

و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی .

چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند .

پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است:

اینکه خاک سیهش بالین است                  اختر چرخ ادب چروین است

گر چه جز تلخی ز ایام ندید                  هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز                    سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند                 دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست             سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد                   هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی                  آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد                       چون بدین نقطه رسید مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند                      چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن                      دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت                   گاه خاطری را سبب تسکین است

قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.

پروین اعتصامی بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی) دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.

مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است. درقسمتی ازنوشته بهارآمده است: درایران که کان سخن وفرهنگ است، گرشاعرانی ازجنس مرد پیداشده اند که مایه این حیرتند جای تعجب نیست. اماتاکنون شاعری ازجنس زن که دارای این قریحه واستعداد باشد وباین توانایی وطی مقدمات تتبع وتحقیق، اشعاری چنین نغز ونیکو بسراید، ازنوادر محسوب وجای بسی تعجب وشایسته هزاران تمجید وتحسین است.

عبدالحسین زرین کوب درباره شیوه شاعری پروین اعتصامی معتقد بود: نشان اصالت در شیوه شاعری او پیداست. تنوع قالب ها و مضمون های ماخوذ از حیات هر روزی و شیوه مناظره پردازی بین اشیای بی جان، مختصات عمده شعر او را رنگ تازه ای می دهد و این همه در کلام او از جوش فکر و از تازگی و اصالت راستین حاکی است

شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمونهای متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می فرمایند در پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد. سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است .

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است. در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علیرغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی که در خورد او بود رسانید.

پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پسر میرزا ایراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست.

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .

کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت.

او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

چند نمونه ازشعرپروین

نهال آرزو این شعررا پروین برای جشن فارغ التحصلی سروده است

ای نهال آرزو،خوش زیکه بارآورده ای                   غنچه بی بادصبا، گل بی بهار آورده ای

باغبانان تورا،امسال سال خرمی است                   زین همایون میوه، کزهرشاخسارآورده ای

شاخ وبرگ نیکنامی، بیخ وبارت سعی وعلم            این هنرها،جمله ازآموزگارآورده ای

خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی ازتو برد                برگ دولت، زادهستی، توش کارآورده ای

غنچه ای زین شاخه، مارازیب دست ودامن است      همتی ، ای خواهران تافرصت کوشیدن است

پستی نسوان ایران، جمله ازبی دانشی است            مرد یازن، برتری ورتبت ازدانستن است

زین چراغ معرفت کاموز اندردست ما                   شاهراه سعی واقلیم سعادت، روشن است

به که هردختر بداند قدرعلم آموختن                    تانگوید کس، پسرهشیار ودخترکودن است

زن زتحصیل هنرشد شهره درهرکشوری                  برنکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری

ازچه نسوان ازحقوق خویشتن بی بهره اند              نام این قوم از چه، دورافتاده ازهردفتری

دامن مادر نخست آموزگار کودک است                طفل دانشور، کجا پرورده نادان مادری

باچنین درماندگی ازماه وپروین بگذریم            گر که مارا باشد ازفضل وادب، بال وپری

این شعر را درتعزیت پدرش سروده است

پدر آن تیشه که که برخاک توزد دست اجل           تیشه ای بودکه شد باعث ویرانی من

یوسف نام نهادن و به گرگت دادند                     مرگ، گرگ توشد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی ودرخاک شدی                 خاک ، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

ازندانستن من، دزد قضاآگه بود                       چوترارابرد، بخندید به نادانی من

آن که درزیرزمین، دادسروسامانت                  کاش میخوردغم بی سروسامانی من

بسرخاک تو رفتم، خط پاکش خواندم           آه ازاین خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی وروز مراتیره تراز شب کردی                بی تو درظلمتم، ای دیده نورانی من

بی تو اشک وغم وحسرت همه مهمان منند        قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحه روی زانظار، نهان می دارم                 تانخوانند براین صفحه پریشانی من

دهر بسیارچومن سربگریبان دیده است           چه تفاوت کندش، سربه گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی ودیگر نخوری          غم تنهایی ومهجوری وحیرانی من

گل وریحان کدامین چمنت بنمودند            که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

منبع: lifekowsar.com

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه می دانی؟

بگفت ای بیخبر مرگ از چه خوانی زندگانی را؟

اگر  زین  خاکـــدان پست  روزی  برپری،  بینی

که گردون ها و گیتی هاست ملک آن جهانی را

چراغ  روشن  جان  را  مکن در حصن تن  پنهان

مپیچ  اندر  میان  خرقه  این  یاقـــوت  کانی  را

مخسب  آسوده  ای  برنا  که  اندر  نوبت  پیـری

به  حسرت  یاد  خواهی  کرد  ایام  جوانـی  را

حقیقت  را  نخواهی  دید  جز  با  دیده  معـــنی

نخواهی  یافت  اندر  دفتر  دیو  این  معانی  را

اگر  صد  قرن  شاگردی  کنی  در  مکتب  گیتی

نیاموزی  از  این  بی  مهر  درس  مهربانی  را

تو  گه سرگشته جهلی و  گه  گمگشته غفلت

سرو سامان که خواهد داد این بی خانمانی را

ز تیغ حرص، جان هر لحظه ای صد بار می میرد

تو  علت  گشته ای این مرگ های  ناگهانی را

نبـــــاید  تاخت  بر  بیچــــارگان  روز  توانـــــایی

به  خـــــاطر  داشت  باید  روزگار  ناتـوانی  را

بباید  کاشتن  در باغ  جان  از  هر گلی " پروین"

بر  این گلزار  راهی  نیست  باد  مهرگانی  را

............................................................(لغت معنی).......................................................

خاکدان = کنایه از دنیا.  اگر زین خاکدان پست ... = اگر از این جهان در گذشتی و مردی.  ملک آنجهانی = عالم پس از مرگ. عالم ملکوت. حصن تن = قلعه جسم. بدن. چراغ روشن جان را ... = روح روشنی بخش راه سعادت را در بدن خاکی زندانی و حبس نکن این گوهر باارزش را در میان لباس کهنه بدنت مخفی و پنهان مساز.  مخسب = نخواب.  برنا = جوان.  حقیقت را نخواهی دید جز ... = به جز با چشم دل به حقایق عالم پی نخواهی برد، این معانی در ایمان و عقیده به شیطان پیدا نمی شود.  اگر صد قرن شاگردی کنی ... = اگر صدها سال هم در دنیا زندگی کنی، از دنیا مهر و محبت نخواهی دید.  تو گه سرگشته جهلی و ... = تو گاهی نادانی می کنی و گاهی از هدفی که برای آن آفریده شده ای بیخبری.  ز تیغ حرص جان، ... = به خاطر حرص و طمع به دنیا هر لحظه ای می میری و زنده می شوی، تو خودت باعث و بانی این مرگهای ناگهانی هستی.

+ نوشته شده توسط nahid در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ و ساعت 13:13 |

شعری از خانم پروین اعتصامی.(طوطی و شکر)

طوطی و شِکّر!

دوستان این شعر بسیار زیبا و پند آموز از مرحومه خانم پروین اعتصامی است حتما آن را بخوانید و لذّت ببرید:

تاجری  در  کشور  هنـــــــــــدوستان               طوطئی  زیبـــــــا  خرید  از  دوستان

خواجه  شد  در  دام  مهرش  پای  بند               دل  ز  کسب  و  کار خود  یکباره  کند

در  کنار  او  نشستی  صبـــح  و  شـام               نه نصیحت گوش کرد  و  نه  پیــــــام

هر   زمانش  زیر  پا  شکّر   فشانــــــــد              گاه  بر  دوش  و  گهی بر  سر نشاند

بزم  خـــالی  شد  شبی  از  این  و  آن              خـــــانه  ماند  و  طوطی   و  بازارگان

گفت سوداگر   به   طوطی   ای   عزیز!             خواب  از  من  برده    ادراک   و   تمیز

چون که امشب خانه از مردم تهی است            خفتن ما  هر  دو  شرط  عقل  نیست

نوبت   کار  است  اهـــــــــل  کار    باش!             من چو خفتم، ساعتی بیــــــدار باش

دخمه    بسیار    است   این   ویرانه   را              پاسبانی کن یک امشب خانـــــــه را

چون  نگهبانان  به  هر  سو  کـــــــن  نظر              بام  کوتاه  است  گر بسته  است در

طوطیک  پر  کرد  زان  گفتار  گـــــــــوش              شد  سراپا  از  برای  کار،  هــــــوش

سودگر خفت و ز شب پاسی گــــــــذشت             هم قفس هم خانه  قیر اندود گشت

بر فکند  از  گوشه ای  دزدی  کمنــــــــــد              شد  به  زیر  آهسته  از  بام  بلنـــد

هر چه دید  و  یافت  چون  ارزنش  چیــــد              غیر  انبان  شــــــــــکر  کان  را  ندید

دزد  بار خویش بست  و  شد  روان                    خانه ی  خالی  بماند  و  پاسبـــــان

صبحدم  برخاست  بازرگان  ز خواب                    حجره ها را دید بی فرش و خـــراب

کرد از  انبار  و  از  مخزن  گـــــــــذر                   نه  اثر  از  خشک  دید  و  نی  ز  تر

چشم طوطی چون به بازرگان فتاد                    بانگ زد کای خواجه صبحت خیر باد!

گفت، آب این غرفه را از سر گذشت                    کار  من  دیگر  ز  خیر  و  شر گذشت

سودم  آخر دود شد، سرمایه  خاک                   خانـه  مانند  کف  دست  است  پاک

فرش ها کو کیسه های زرکجاست؟                   گفت طوطی کیسه شکّــــر بجاست

گفت  دیشب  در سرای  ما  که بود                    گفت  شخصی  آمـــد  اما  رفت  زود

گفت  دستار  مــــرا  بر  سر  نداشت                    گفت  من  دیدم که  شکّر بر نداشت

گفت  مُهر  و بدره  از  جیبم  که  برد                     گفت  او  یک ذرّه  زین   شکّر  نخورد

زانچه  گفتی  نکته  ها  آموختـــــــم                     چشم روشن بین به  هر سو دوختم

پیش ما ای خواجه شکّر پر بهــاست                    تا چه  چیز  ارزنده  در  نزد  شماست

.............................................................(لغت نامه)........................................................

حجره = اتاق. مغازه. دکان. خواجه = آدم بزرگوار. غرفه = خانه. محل عرضه چیزی. دستار = عمامه. سربند. بدره = کیسه طلا. بزم خالی شد شبی... = یک شب در خانه غیر از بازرگان و طوطی کس دیگری نبود. سوداگر = تاجر. خواب از من برده ... = بی خوابی مرا کلافه کرده است.  دخمه بسیار است ... = این خانه سوراخ سمبه زیاد دارد. شد سراپا از برای ... = حواسش را کاملا جمع کرد. قیراندود = تاریک و سیاه.  چون ارزنش چید = مانند ارزن (دانه ای که پرندگان می خورند.) همه را برداشت و جمع کرد.  انبان = کیسه.

+ نوشته شده توسط nahid در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 17:16 |

منبع: blogfa.com

عبارات مشایه
مطالب مرتبط :